تبليغاتX
دختر ایرونی
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
چند وقت پیش با بچه ها رفتیم اردو( روستایی در نزدیکی سنندج)خیلی سعی کردم روز خوبی داشته باشم اما... .امیدوارم تونسته باشم عکس های خوبی بگیرم.

            

                  

                    

                  

                  

بالاخره نفهمیدیم اسم روستا پلنگان بود یا پالنگان؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:44  توسط آرام  | 

غروب بود.

صدای هوش گیاهان به گوش می آمد.

مسافر آمده بود

و روی صندلی راحتی،کنار چمن

نشسته بود:

"دلم گرفته،

دلم عجیب گرفته است.

تمام راه به یک چیز فکر می کردم

و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد.

خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.

چه دره های عجیبی!

و اسب،یادت هست،

سپید بود

و مثل واژه ی پاکی،سکوت سبز چمن زار را چرا می کرد.

و بعد،غربت رنگین قریه های سر راه.

و بعد،تونل ها.

دلم گرفته،

دلم عجیب گرفته است.

و هیچ چیز،

نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،

نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،

نه،هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف

نمی رهاند.

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد."

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 17:10  توسط آرام  | 

دیروز بعد از کلاس بابا لطف کردو اومد دنبالم پای کوه بیستون که هیچ وقت از دیدنش خسته نمی شم پیاده شدیم و شروع کردیم به عکس گرفتن .

 

                

 

                

 

               

 

              

 بهار امسال اصلا" نشد که بیرون بریم و دیروز اولین باری بود که از  اردیبهشت لذت بردم، برای چند دقیقه فقط به زیبایی ها و خاطرات خوشم از بیستون فکر کردم نه به هیچ چیز دیگه!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:20  توسط آرام  | 

خدایا!

 باز هم کمکم کن در سختیهای روزگار از تنگناهای این سو و از اندوهای آن سو رها شوم.

           

عکس بالا رو هفته ی پیش جاده ی کرمانشاه-صحنه انداختم،البته چون تو ماشین بودم عکس خوبی نشده ولی خوب... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:3  توسط آرام  | 

سلام

راستش اول یه پست نوشتم که دلیل غیبت این چند وقته رو توش شرح داده بودم اما پیش خودم گفتم که چرا باید ذهن ملت رو در گیر کنم ؟

من فقط از یه چیز می نالم که چرا به همه اعتماد می کنم؟؟؟؟!!!!یه بار یکی از دوستام بهم گفت:به هیچ کس اعتماد نکن حتی به من!خیلی وقت بود که حرفش رو آویزه ی گوشم کرده بودم،اما نمی دونم چی شد که یادم رفت و اعتماد من به یکی جریان آش نخورده و دهن سوخته رو واسم پیش آورد . عیب نداره می دونم که همه چی درست میشه شاید کار من سخت شد ولی آدمها برای به دست آوردن تجارب بهای سنگینی رو باید پرداخت کنن.بگذریم... .

سال نو مبارک

بوی گل نرگس؟! نه بوی خوش عید است

رو پنجره بگشا که نسیم است و نوید است

رو خار غم از دل بر کن، ای دوست

که نوروز هنگام درخشیدن گل های امید است

گر با دل خونین، لب خندان بپسندی

با من بزن این جمع که ایام سعید است!

چند سال پیش داییم یه کارت تبریک بهم داد که یه متن خوشگل داشت که به نظرم بهترین دعاییه که می شه واسه همه کرد ،امسال هم یکی از دوستام رو کارتش همین رو نوشته بود منم واسطون می نویسم و امیدوارم که به همه ی آرزو های خوبتون برسین.

سال و فال و

       حال و مال و

             اصل و نسل و

                   تخت و بخت

                           بادت اندر شهریاری

                             بر قرار و بر دوام

                   سال خرم،فال نیکو

            مال وافر،حال خوش

       اصل ثابت،نسل باقی

تخت آرام،بخت رام

اینم عکس های هفت سین خودم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:48  توسط آرام  | 

 

                                             

تا حالا شده کاری رو انجام بدین یا حرفی رو بزنین که بعدش خیلی سریع پشیمان شید؟ ولی خوب پشیمانی سودی نداره می گن زبان سرخ دهدسر سبز بر باد .ولی اصلا"مگه همیشه سر سبزی وجود داره؟گاهی اوقات آدم ها از  یه سری اتفاقاتی که افتاده اینقدر ناراحت هستن که نمی فهمن دارن چی کارمی کنن و ناراحتی خودشون رو از دورویی یه سری از آدم ها سر کسایی خالی می کنن که اصلا" اونا ربطی به اون ماجرا ندارن ،اما مثلا" ۲ دقیقه بعدش می فهمه که چی کار کرده.اون موقع دلش می خواد زمین دهن باز کنه و اون رو ببلعه اما این اتفاق نمی افته و تازه خود خوری و گریه زاری شروع می شه یکسر به خودش لعنت می فرسته که چرا؟چرا این کار رو کرده؟چرا ما آدم ها اینقدر فراموش کاریم؟چرا بعضی وقت ها خیلی دیر یادمون می افته که بابا یه بنده خدایی اینقدر از خودش مایه گذاشت که به تو یه سری چیز ها روبفهمونه و تو ۴۸ ساعت نکشیده همه چی یادت می ره؟!بعضی وقت ها هر چه قدر هم سعی کنیم که بزرگ شیم اما یه جایی معلوم می کنیم که نه بابا خیلی بچه تر از این حرفاییم. چه قدر بده که از اعتماد آدم سوء استفاده کنن ولی دقیقا" گاهی اوقات کاری رو انجام میدی که همین معنی رو داره. برای به دست آوردن تجارب چه بهای سنگینی رو باید پرداخت کنیم ،چون حاضر نیستیم از تجربه های دیگران استفاده کنیم .شاید چون تعریف و تمجید بعضی ها از آدم باعث شه که خیلی چیز هایادمون بره.

معمولا" وقتی یکی بهمون اهمیت می ده و برامون ارزش قائل می شه زود از یادمون میره که ما کی هستیم و اون در چه جایگاهی قرار داره؟همیشه از اینکه واسه دیگران زیادی مایه بذاری لطمه می خوری اما اگه یه موقع خودت این بلا رو سر کسی بیاری اون موقع چی کار باید کنی؟

باید یادمون باشه که پشیمانی سودی نداره

باید یادمون باشه که ما کی هستیم و در چه جایگاهی قرار داریم

باید یادمون باشه که طرف مقابلمون کیه

و باید یادمون باشه که:

فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم اماسال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

حریف خانه و گرمابه و گلستان باش

شکنج زلف پریشان به دست باد مده

مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش

گرت هواست که با خضر همنشین باشی

نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش

زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست

بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش

طزیق خدمت و آیین بندگی کردن

خدای را که رها کن به ما وسلطان باش

دگر به صید حرم تیغ بر مکش زنهار

وزان که با دل ما کرده ای پشیمان باش

تو شمع انجمنی یکزبان و یک دل شو

خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش

کمال دلبری و حسن در نظر بازیست

به شیوه ی نظر از نادران دوران باش

خموش حافظ و از جور یار ناله مکن

ترا که گفت که در روی خوب حیران باش

(اینم جوابی که حضرت حافظ به من داد... .)

 

         

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 7:12  توسط آرام  | 

این چند وقته این قدر بعضی ها به عمد یا غیر عمد ما رو اذیت کردند که مجبور شدیم برای به دست آوردن یه سری چیز ها دست به مبارزه بزنیم شاید اعتراض همیشه درست نباشه اما بعضی ها خودشون باعث می شن که یه همچین مشکلی پیش بیاد. اعتراض درست و گاه پیشنهادهای خوب خیلی کمک می کنه که یه سری از مشکلات حل شه ولی اگر وعده و وعید ودروغ گفتن جای عمل رو بگیره اون موقع  نباید مبارزه رو شروع کرد؟؟وقتی که اعتراض غیر کلامی راه به جایی نمی بره،وقتی که بیان مشکلات به صورت آزادانه نمی تونه باشه،وقتی که دروغ به جای راه حل گفته می شه فکر کنم که این حق به وجود بیاد که فرد شروع به مبارزه کنه؟

 

 

مبارزه را بپذیرید. و فراموش نکنید:در زندگی لحظه هایی هست که بیش تر نیازمند شجاعت ایم تا احتیاط .بعضی تصمیم ها نیازمند آتش هیجان هستند.(پائلو کوئلیو)

                                                                               فعلا"

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:16  توسط آرام  | 

 

سپندارمذگان

نوشتار اصلی: سپندارمذگان

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده‌است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۵اسفند که در گاهشماری کنونی برابر است با ۲۹بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته‌است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

http://www.13dots.com/InFnit/heart/final.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:42  توسط آرام  | 

روز پنجشنبه به دلیل بی توجهی هایی که از طرف مسئولان دانشگاه به ژوژمان (ارائه کار)بچه های گرافیک شد خیلی عصبانی بودم تا حدی که یه جا از کوره در رفتم و بایکی از پرسنل دانشگاه که خیلی هم از لحاظ مقام پایین نیست دعوام شدتا اونجایی که هر چه دل تنگم خواست بهش گفتم خلاصه هر چیزی که این ترم رو دلم مونده بود رو به اون گفتم از بی توجهی های مسئولای دانشگاه گرفته تا پایین ترین اونا از کمبود امکانات واز قدر نشناسی اونا نسبت به زحمت های کسایی که واقعا"به خاطر پیشرفت شهرشون دارن از جونشون مایه میذارن از همه چی گفتم بیچاره اینقدر سرش داد زدم که بعدش دلم واسش سوخت اما اون لحظه فقط اون جلو دستم بود و این گذشت تا امروز که واسه ارائه کار دو تا دیگه از درسامون رفتیم همون فرد حرفی زد که من یکی که باورم نمیشه:"با آقای م..(معاون دانشگاه) صحبت کردیم و درخواستهای شما رو به گوش ایشان رساندیم وقرار شد که با استفاده از بودجه ی پژوهشی دانشگاه نمایشگاهی درکرمانشاه از کار بچه ها گذاشته شه"اون لحظه منو دوتا دیگه از دوستام که اونجا بودیم داشتیم از خوشحالی سکته میکردیم یعنی واقعا"تاثیر دادوبیدادای اون روز ما بود ؟؟؟؟؟!!!! نمیدونم شاید کسی از بزرگان با اونا صحبت کرده ولی هر چی که بوده یه قدم مثبت بود. دیگه دست رودست گذاشتن و حرص خوردن فایده نداره واقعا" که حق گرفتنیه.از این ترم میدونم که باید با بعضی ها چه طوری رفتار کرد.متاسفانه گاهی اوقات تاثیر دادوبیداد کردن از احترام گذاشتن و مودبانه صحبت کردن بیشتر امیدوارم که واقعا" این جوری نباشه چون مادیگه نمیتونم بعضی چیزا رو تحمل کنیم.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:36  توسط آرام  | 

زندگی زیباست ای زیبا پسند         زنده اندیشان به زیبایی رسند.

واقعا" تا حالا چه قدر به معنی بیتی که بارها و بارها اونو شنیدیم فکر کردیم؟اصلا"این جمله رو قبول داریم یا نه؟چند نفر از ما معتقد که زندگی زیباست؟خیلی ها معتقدند که زیبایی رو خود ما به وجود می اریم اما واقعا" عوامل دیگه تو زیبا بودن یا نبودن زندگی شخصی هر فرد تاثیر داره یا نه؟گاهی اوقات خشم و قهر دنیا زندگی خیلی ها رو تحت شعاع خودش قرار میده و شاید خیلی از اونا میگن که زندگی زیبا نیست اما شاید بهتره بگیم دنیا روی زیبای خودشو به ما نشون نداده گر چه عده ی زیادی از بزرگان معتقدند که دنیا هر چقدر هم که ما رو اذیت کنه اما با همین سختیهاشه که زیباست.شاید اصلا" اگه این رنجها نبود هیچ وقت قدر زیبایی رو نمیدونستیم هیچ وقت نمی فهمیدیم زیبایی یعنی چه؟همیشه باید یادمون باشه که شادی وقتی مفهوم داره که غم رو چشیده باشیم.آسایش وقتی زیباست که رنج رو فهمیده باشیم .عشق و دوستی وقتی با ارزش میشن که معنا و مفهوم جدایی رو درک کرده باشیم. همیشه توی زندگی خیلی از ما اتفاقاتی می افته که باید از اونا درس بگیریم ولی متاسفانه هیچ وقت درس زندگیمون یادمون نمیمونه مثل وقتی کسی رو داریم و در کنارشیم هیچ وقت به فردایی که ممکنه او نباشه فکر نمیکنیم(بودن صرفا" به معنای مرگ نیست)قدر لحظاتی رو که با اونیم باید بدونیم باید بفهمیم که داریم ثانیه های زندگیمونو خرج می کنیم و نباید یادمون بره که ولخرجی تو این ثانیه ها چقدر به ضررمون تموم میشه.به نظر این حقیر و شاید خیلی از شمایی که دارین اینو می خونین زندگی واقعا" زیباست.چه مرگ و تولدش چه وصل و جداییش و چه... .همه ی روزها زیباست و زیباتر می شه اگه بفهمیم مایی که لیاقت زندگی کردن توی این دنیا رو پیدا کردیم نباید یادمون بره که زندگی کوتاهه و این احساسات و اعمال و رفتار هر فردیه که زیبایی یه زندگی رو پررنگ و کمرنگ میکنه یادمون نره که خدایی که از روح خودش در بدن ما دمیده زیباست و عاشق زیباییه و هر چیزی رو هم که خلق کرده نمیتونه زیبا نباشه

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 9:46  توسط آرام  | 

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق های ظلم زندگی میکنند و بر حسین

 میگریند که ازاد نیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 11:27  توسط آرام  | 

برف کرمانشاه را هم روسفید کرد

بالاخره(ببخشید)سرانجام کرمانشاه هم برف بارید بارش بی سابقه ی برف در کرمانشاه

مردم رو خوشحال کرد و اونا رواز خونه هاشون بیرون کشید.

چه قدر بارش برف قشنگ بود آدم برفی های هم قد مردم به اونا لبخند میزدن

بچه ها خوشحال از اینکه برف اومده(البته بیشتر به خاطر لغوامتحاناتشون خوشحال بودن)

داشتن برف بازی میکردن همه تو خیابونا به هم گلوله های برفی میزدن مهم نبود که همدیگه رو

میشناسن یا نه مهم این بود که از ساعاتی که دارن لذت ببرن شاید به قول استاد فقط می خواستن

یکی از اون ده دقیقه های بی مصرف رو استفاده کنن.چه قدر قشنگ بود که خنده های هیچ کس

به زمین خوردن اون یکی تمسخر آمیز نبود هیچ کس موقع عکس گرفتن بیکارو سر خوش

خطاب نمیشدچی میشد اگه همیشه مردم با هم این طوری بر خورد میکردن همه با لبخنداشون

می خواستن به هم بفهمونن که چه قدر خوبه که برف باریده چشمها یه برق خاصی داشت

کاش همیشه این طور بود ... .کاش امروز هیچ دل تنگی نبود ... کاش همه غذای گرم داشتن...

کاش هیچ کس سردش نبود... کاش همه سر پناه داشتن... .(...وشاید کاش همه گاز داشتن...

کاش گازمونو صادر نکرده بودن... کاش پولشو.... . )و هزار تا ای کاش دیگه

 

 

 

 

 

اما مملکت عملا"تا 20 فروردین تعطیل شد

تعطیلی این چند وقته کم بود که دولت نسبتا" محترم تشخیص داد ششم تا یازدهم محرم نیز کلیه

امتحانات لغو شدچراش به من و شما ربط نداره!خوب حتما" تشخیص دادند دیگه!

دو هفته که برودت هوا بود تعطیل 5 روز ایام عزاداری محرم تعطیل 10 روز دهه ی(ز)فجر

تعطیل یه هفته تعطیلی بین ترم تعطیل بعدشم که 15 اسفند عید کی حال داره... تعطیل

و این طوریه که تا 20 فروردین تعطیل میشه

ولی مهم نیست چون ما نه مشکل اقتصادی داریم نه اینکه جزو کشورهای جهان سومیم نه اینکه

به ارتباط با این دوتا و نصفی کشور که باقی مونده احتیاج داریم... همه چی عالیه.خیال شما تعطیل!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:20  توسط آرام  |